تبلیغات
بزرگترین پایگاه اطلاع رسانی کره جنوبی 대한민국 ツ - از زبان مادری تا عشق ورزیدن
بزرگترین پایگاه اطلاع رسانی کره جنوبی 대한민국 ツ
(اینجا کره جنوبی است من یک ایرانی امِ سابق)

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

از زبان مادری تا عشق ورزیدن

 جمله روز

آنکه اعتماد می‌کند... مهم نیست که به چه چیزی اعتماد می‌کند،

همین اعتماد حاکی از معصومیت اوست. حتی اگر بدلیل اعتماد، فریب

 بخورد، مهم نیست، چون ارزش اعتماد بسیار فراتر از چنین فریبی است.

 می‌توانی همه چیز را از او بگیری، ولی اعتماد را هرگز


** زبان فارسی زبان مادری من است...عشق من است...زبانی که بدان زاده و بالیده شدم. خندیدم  گریستم آب خواستم آغوش خواستم جان گرفتم احساس گرفتم.

زبان فارسی، زبان قلم من است. اندیشه هایم را با این زبان دریافت کرده ام و به همین زبان نیز ارائه می کنم. این زبان را دوست دارم چون جهان من است و  زبان جان من است هویت، تاریخ و بودن من است. با این زبان جهان را احساس کرده ام و دوست داشتن را یافته ام و شیفتگی را فهمیده ام.

گاهی اوقات حرفی تو دل آدم میمونه که میخواد به بهترین شکل بیانش کنه که به نظرم با هیچ زبانی بهتر از زبان مادری نمیشه  گفتش یه احساسه عجیبیه که بتونی حرف بزنی اما نتونی حرف بزنی...مثه کسی که واقعا لاله....حتی کسی که از نعمت زبان هم برخوردار نیست میتونه با زبان اشاره منظورشو بیان کنه ....اینا رو گفتم تا بگم هر چقدر هم که آدم زبان بیگانه ای رو یاد بگیره اونطور که از ته قلب میخواد نمیتونه بیان احساسات کنه گاهی دلم میبخواد خیلی حرفها بزنم اما از گفتن عاجزم یا بهتر بگم هنوز به این زبان مسلط  نشدم ...آزار دهنده است نه؟

 ** این مدت تا جایی که فرصتی دست داد سریالهای ایرانی دیدم سریال ستایش هنور ادامه داره و زیبا بود از همه زیباتر آسمان همیشه ابری بود که بسیار آموزنده بود سریال سراب در حال پخشه و .... اما یه نکته،  نمیدونم چرا تمام سریالهای ایرانی مخصوصا سریالهای کمدی همیشه شلوغند همه چیز رو با داد و بیداد و هوار میخوان تموم کنند گاهی از این سر و صداهاش سر درد میگیرم اما سریالهای کره ای که تقریبا از یه سال بیشتره زیاد  تماشا نمیکنم آروم و بی سر صدا ترند.

 ** تعطیلات تابستانی اینجا شروع شده  برای مدارس تقریبا 40 روز برای مهدکودکها 14-15 روز.

 **  دو هفته ی پیش اینجا حسابی بارون اومد صبح تا شب بارون ، هوا خیلی خوب بود اما بارش زیاد برای بسیاری از نقاط کشور خرابی به بار آورد.

** معرفی !

روزی لئون تولستوی در خیابانی راه می رفت که نا آگاهانه به زنی تنه زد . زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد و بیراه گفتن کرد. بعد از مدتی که خوب تولستوی را فحش مالی کرد ،تولستوی کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : مادمازل من لئون تولستوی هستم ..زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید ؟ تولستوی در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.

 
 ** یادمه سال قبل یکی از استادهای کره ای که خیلی دوسش دارم و همیشه به یادشم میگفت اگر میخواهید دیگران رو دوست داشته باشید اول خودتون رو دوست داشته باشید ،  کسی که خودش رو دوست داشته باشه میتونه به دیگران هم عشق بورزه و دیگران رو دوست داشته باشه . سریع کیف پولیم رو از تو کیف در آوردمو با خنده به استاد نشون دادم و گفتم مثه من که از بس خودمو دوست دارم عکس خودمو گذاشتم تو کیفم و همیشه همراهم دارم هر زمان هم که میرم جلوی آینه به خودم میگم آیگو ایپودَ ( وای که چقد نازی )استادمون کلی خندید...راستی بگم چی شد که یاد این خاطره افتادم؟ مطلب زیر خاطره ی بالا رو برام تازه کرد
 
حیرت خواهی کرد، که اگر خود را دوست بداری، دیگران نیز دوستت خواهند داشت. هیچکس کسی را که خود را دوست نمی‌دارد، دوست ندارد. اگر نمی‌توانی به خود عشق بورزی، چه کس دیگری به این کار اهمیت خواهد داد؟

**   بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می داد.

حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود.آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد.از هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه استفاده نمی شد اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود.زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی کردند. بسیاری از آن ها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند. آن هایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی کردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می ریختند.

دلیل این رویداد، سال ها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد :

·         در این اردوگاه، فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان رسیده می شد. نامه های مثبت و امیدبخش تحویل نمی شدند.

·         هر روز از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا می توانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.

·         هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی شد.

·         همه به جاسوسی برای دریافت جایزه که خطری هم برای دوستانشان نداشت عادت کرده بودند.

تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است

·         با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می رفت.

·         با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می شد و خود را انسانی پست می یافتند.

·         با تعریف خیانت ها، اعتبار آن ها نزد هم گروهی ها از بین می رفت.

 

و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ های خاموش کافی بود.

این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده می شود.

 

سوال :

در زندگیمان به چه میزان خودمان و اطرافیانمان را به صورت خاموش شکنجه کرده ایم؟

 

از تمام دوستان بابت پیامها و نظرات تشکر میکنم در اولین فرصت جواب تک تکشون رو میدم


درباره وبلاگ

خواستم زندگی کنم راهم را بستند
خواستم ستایش کنم گفتند خرا فات است.
خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.
گریستم گفتند بهانه است .
خندیدم گفتند دیوانه است.
دنیا را نگه دارید میخواهم پیاده شوم

*********************

«این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری ست که در نافه آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست
دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست»
27مرداد 88


*********************
اسمم سمیراست به مدت 6 سال در کشور کره جنوبی ، شهر سئول زندگی کردم سال 1391 به ایران بازگشتم سعی دارم همانند سالهای پیش، تجربیاتی که کسب کردم را بنویسم امیدوارم که لذت ببرید و با
نظرات و پیشنهاداتتون در بهتر شدن این وبلاگ یاری ام کنید...
لطفا در مورد مهاجرت و تحصیل در کره سوال نفرمایید چون بنده در این زمینه اطلاعات خاصی ندارم.

- هر گونه کپی برداری با ذکر منبع بلا مانع است

- مطالبم از آموخته و تجربیاتی ست که در کره کسب کردم اگر خبر و یا مطلبی کپی شده باشه پایان مطلب خواهم نوشت.

-اگر گاهی به دلایل شخصی قادر به جبران محبتهای شما در کامنت گذاشتن نیستم عذرخواهی میکنم گاها به وبلاگهایتان سر زده و بدون اطلاع وبلاگهای مورد توجهم را لینک میکنم





مدیر وبلاگ : سمیرا

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

Check Google Page Rank