تبلیغات
بزرگترین پایگاه اطلاع رسانی کره جنوبی 대한민국 ツ - آغوش رایگان
بزرگترین پایگاه اطلاع رسانی کره جنوبی 대한민국 ツ
(اینجا کره جنوبی است من یک ایرانی امِ سابق)

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آغوش رایگان

جمله روز

چهار چیزرا در زندگیت نشكن ,اعتماد ,قول ,رابطه وقلب ...اینها كه

می شكنندصدا ندارند ولی درد زیادی دارند


سلام خوبید خوشید؟امیدوارم که هر جا هستید شاد باشید و سلامت...

این مدت زیاد فرصت نشد باهاتون حرف بزنم و هر بار اتفاق جدیدی افتاد که صحبت در مورد مسئله ی قبلیش به تعویق افتاد...

* مثلا اینکه بگم تعطیلات اینجا تمام شد هر چند سال تحصیلی جدید کمتر از یک ماه دیگه شروع خواهد شد .

* سپس اینکه اینجا چند روزی هوا بهاری شده و گه گاهی بادهای سردی میوزه  که دلیلش برف و باران شدید در شهرهای دیگر کره است.

* و اینکه روز عشاق رو بهتون تبریک بگم البته میدونم دیره اما ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است به نظر منم هر روزی که میگذره میتونه روز عشاق باشه بستگی داره ما روزها رو چطور ببینیم. 

 * یه ویدیو ی چند دقیقه ای مدتی قبل دیدم خیلی برام جالب بود تا حدی که اشکمو در آورد حیفم اومد که در موردش چیزی ننویسم البته ممکنه شما نیز بارها این کلیپ رو دیده باشید.... این ویدیو همراه با یک موزیک زیبا بود .... یک مرد 28-30 ساله که تابلوی کوچکی در دست داشت  و رو روی اون اینطور نوشته شده بود free Hugs (آغوش رایگان) ....شاید این فکر به ذهن کمتر کسی برسه...فکرش رو کنید بری تو یک خیابون شلوغ و مردم رو در آغوش بگیری و بهشون محبت کنی و ببوسیشون و برات فرق نکنه که اون فرد کجاییه؟آمریکایی آفریقایی اروپایی یا آسیایی؟؟سیاه پوست یا سفید پوست؟مرد یا زن؟ جوون یا پیر؟؟زیبا یا زشت؟؟ فقط و فقط قصدت اینه که محبت کنی. چه لحظه ی زیبایی بود وقتی اون پیرزن رو در آغوش گرفت و بوسیدش چه احساس خوبی به اون مادر میداد شاید اون احساس تا ساعتها باهاش همراه بود و به واسطه ی اون احساس چه اتفاقهای زیباتری میتونه رخ بده مثلا اون پیززن هم به دیگری خدمت کنه و یا .....این سه نقطه های که میزارم  پر از حرفِ ، که گاهی زبان یارای گفتن و دست توان نوشتنش رو نداره ...

* این مدت یه چیزایی رو تقریبا ترک کردم مثلا یکیش تلویزیون و برنامه های کره ایه...نمیدونم چرا اما یه مدتیه ازبرنامه ها و تلویزیون کره خسته شدم و تنها سرگرمیم فیلمها و سریالهای ایرانیه قسمتهای پایانی سریال ملکوت رو دیشب دیدم باید بگم فیلم زیبایی بود بعضی از قسمتها آموزنده و بعضی هاش واقعیت این روزهای نه ایران بلکه جهان رو نشون داد گاهی بعضی از قسمتهاش دل رو به لرزه مینداخت و بعضی از قسمت ها هم اشک آدم رو در می آورد در کل خسته نباشند و دستشون درد کنه فیلم زیبایی بود...

 * چند دقیقه پیش داشتم موزیک زیبای  وطن ای هستی من رو گوش میدادم  از اون دسته موزیکهاییِ که هر چی گوش بدی چی؟سیر نمیشی....

نام جاوید وطن.... صبح امید وطن ......جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان.....وطن ای هستی من....
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان ....همچو مهر جاودان....بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم .....همه جان و تنم ....وطنم، وطنم، وطنم، وطنم

 

بشنو سوز سخنم ....که نوا گر این چمنم....همه جان و تنم وطنم، وطنم، وطنم، وطنم .....
همه با یک نام و نشان ....به تفاوت هر رنگ و زبان....همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان ...همه شاد و خوش و نغمه زنان....ز صلابت ایران جوان  ز صلابت ایران جوان

 

* برای اتفاقهای بدی که تو ایران افتاد تسلیت میگم و برای اتفاقهای خوبش تبریک...امیدوارم یه روز مردم ایران و دیگر کشورهای عربی که این روزها دچار مشکل شدند رو در صلح و آرامش بیشتری ببینیم...


درس زندگی

- زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.

اول؛ مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت: ای شیخ خدا می‌داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم؛ مستی دیدم که افتان و خیزان راه می‌رفت. به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت: تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده‌ای؟

سوم؛ کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. گفتم: این روشنایی را از کجا آورده‌ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم؛ زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می‌کرد. گفتم: اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده‌ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

 

                                                برقرار باشید

 

 

درباره وبلاگ

خواستم زندگی کنم راهم را بستند
خواستم ستایش کنم گفتند خرا فات است.
خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.
گریستم گفتند بهانه است .
خندیدم گفتند دیوانه است.
دنیا را نگه دارید میخواهم پیاده شوم

*********************

«این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن کشور نو، آن وطن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری ست که در نافه آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی و خانه به دوشی چه بلایی ست
دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست»
27مرداد 88


*********************
اسمم سمیراست به مدت 6 سال در کشور کره جنوبی ، شهر سئول زندگی کردم سال 1391 به ایران بازگشتم سعی دارم همانند سالهای پیش، تجربیاتی که کسب کردم را بنویسم امیدوارم که لذت ببرید و با
نظرات و پیشنهاداتتون در بهتر شدن این وبلاگ یاری ام کنید...
لطفا در مورد مهاجرت و تحصیل در کره سوال نفرمایید چون بنده در این زمینه اطلاعات خاصی ندارم.

- هر گونه کپی برداری با ذکر منبع بلا مانع است

- مطالبم از آموخته و تجربیاتی ست که در کره کسب کردم اگر خبر و یا مطلبی کپی شده باشه پایان مطلب خواهم نوشت.

-اگر گاهی به دلایل شخصی قادر به جبران محبتهای شما در کامنت گذاشتن نیستم عذرخواهی میکنم گاها به وبلاگهایتان سر زده و بدون اطلاع وبلاگهای مورد توجهم را لینک میکنم





مدیر وبلاگ : سمیرا

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

Check Google Page Rank